من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن , به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن, می ترسم.![]()
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
با من بمان
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده
این را بدان که با تو غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
من به امید دیدار تو زنده ام
من به امید دیدار تو زنده ام
من به امید دیدار تو زنده ام
من به امید دیدار تو زنده ام

تاره ترین حرفهای دلم
عزيزم تو جاده ي فدا شدن اون كه هرگز نمي شه خسته منم
اوني كه با صد اميد و آرزو دلشو بسته به عشق تو منم
آخه تو پاك و نجيبي تو يه احساس عجيبي نكنه فرشته اي تو
تا نداي عشق رسيد بر من شوق زندگي دميد بر من
آخه تو پاك و نجيبي تو يه احساس عجيبي نكنه فرشته اي تو
مي خوام تو درياي چشات تا جون دارم شنا كنم
مي خوام حساب خودمو از عاشقا جدا كنم
فدا شدن براي تو دليل زنده بودنه
مي خوام عشق و جنونمو راهي قصه ها كنم
آخه تو پاك و نجيبي تو يه احساس عجيبي نكنه فرشته اي تو

نوشته شده توسط سامی جون در یکشنبه ششم آبان 1386 ساعت 20:33 موضوع | لینک ثابت
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. ![]()
براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . ![]()
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.![]()
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. ![]()
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .![]()
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق ![]()
زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن .![]()
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش .![]()
براي عشق خودت باش ولي خوب![]()

نوشته شده توسط سامی جون در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 ساعت 19:28 موضوع | لینک ثابت
رقص مرگ
لابهلاي خاطرات و عكسهاي رنگ باخته در كنار ساعتي كه زنگ مرگ را نواخته،
آن طرف ... ميان قاب عكس مانده در غبارها
چهرهايست كودكانه با تبسمي گداخته
كودكي كه سهم او هميشه از قمار سرنوشت
باختهاي برده بود، يا كه بردهاي باخته
كودكي شبيه من ، شبيه تو ، شبيه هيچ كس
مثل نقشهاي مبهمي كه ابر و باد ساخته ...
زندگي براي ما هميشه صعب بود و سهمگين
مثل رقص مرگ در ميان تيغهاي آخته
گاه دل سپردهايم ، صادقانه ، مثل مرغ عشق
گاه دل بريدهام، بي بهانه ، مثل فاخته
كاش كاش ميشناختمت آي ... حس ناشناخته

نوشته شده توسط سامی جون در جمعه سیزدهم مهر 1386 ساعت 13:19 موضوع | لینک ثابت
دستم بگير
دستمرا
تو بگير
التماس دستمرا بپذير
درماني باش پيش از آنكه بميرم

نوشته شده توسط سامی جون در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 23:36 موضوع | لینک ثابت
سامی جونم این چندتا عکس رو میزارم ولی باز گیر ندی بگی اینا چیه


نوشته شده توسط سامی جون در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 23:9 موضوع | لینک ثابت

یادت نرود
دستهایت را برایم بفرست
و دستمالی سفید و خیس
می دانم با رفتن تو
دوباره تب خواهم کرد
گفتم برمی گردی
باور نکردی
و اضطراب را از گوشه لبانم چیدی
و من چه سردم بود
با آنکه اصلا باد نمی آمد
راستی چرا سوت قطار را نشنیدم؟!
با آنکه به رنگ چشمانم بود.
وقتی گم می شدی
چون کودکی من در باد.
دیریست از این ریل های متروک
دست و سلام و بوسه ای نمی گذرد
و تو هنوز دستهایت را برایم نفرستاده ای
و دستهای من در امتداد خطوطی موازی
می دود و ذوب می شود
و می دانم
بعد از این شعر
دوباره تب خواهم کرد
نوشته شده توسط سامی جون در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 22:21 موضوع | لینک ثابت
اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست
اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست
اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست
اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست
پس با تمام وجود فرياد ميزنم
دوستت دارم
اگه یکشب در خونت یه گل پرپر رو دیدی با سه_چارتا قطره ی خون وقتشه اینو بدونی, یه نفر مُرده تو زندون... یه نفر که فکر میکرد عاشقته ولی جرأت نمیکرد خیال کنه لایقته یه نفر که تو ستارش بودی و شب تا صبح به آسمون نگاه میکرد یه نفر که خوب میدونست تو کی ای,از کجایی,مغروری یا خاکی ای؟ یه نفر به رنگ پاکی چمن یا به رنگ گریه ی یه یاسمن...
نوشته شده توسط سامی جون در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 22:19 موضوع | لینک ثابت
چ
باز كن پنجره را
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حيات
آب اين رود به سرچشمه نمي گردد باز
بهتر آنست كه غفلت نكنيم از آغاز
باز كن پنجره را
صبح دميد
چه شبي بود و چه فرخنده شبي
آن شب دور كه چون خواب خوش از ديده پريد
كودك قلب من اين قصه ي شاد
از لبان تو شنيد :
”زندگي رويا نيست
زندگي زيبايي ست
مي توان
بر درختي تهي از بار ، زدن پيوندي
مي توان در دل اين مزرعه ي خشك و تهي بذري ريخت
مي توان
از ميان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بيزار از اين فاصله هاست “
قصه ي شيريني ست
كودك چشم من از قصه ي تو مي خوابد
قصه ي نغز تو از غصه تهي ست
باز هم قصه بگو
تا به آرامش دل
سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم
نوشته شده توسط سامی جون در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 22:0 موضوع | لینک ثابت
گفتگوي ماه و نابينا: نابينا گفت: دوستت دارم ماه گفت تو كه منو نمي بيني چطوري دوستم داري نابينا گفت اگه مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم اما الان كه نمي بينمت عاشق خودت هستم
.

نوشته شده توسط سامی جون در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 ساعت 16:0 موضوع | لینک ثابت
يادت باشه اگه شبي رفتي ستاره بياري قلبتو وقت اومدن توآسمون جانذاري نري يه وقت پيداكني توآسمون ستاره اي يه وقت باچشمات نبينم يه چشمكي اشاره اي يه وقت نبينم خودت هم مثل ستارها شدي ستاره اي روديدي و...روزوشب ازخود بيخودي اين زمينم واسه خودش يه آسمونه رنگيه آسمون اين پايينا پرازستاره سنگيه يه وقت ازاين ستارهاگول نخوري ماه شبم آخه براي داشتنت هميشه درتاب وتبم مي ترسم ازدستت بدم اگه بري به آسمون بي خيال ستاره شو پيش من خاكي بمون

كاش آدما عاشق نميشدن كاش بين عاشقا فاصله نبود كاش بين عشاق جدايي نبود كاش هيچ عشقي نميره كاش عشق همه پاك باشه كاش كاش كاش........ خدايا ميشه اين آرزوها به حقيقت تبديل بشه؟ تو ميتوني پس دل هيچ عاشقي رو نشكن. تو تنهايي ميدوني تنها بودن چقدر سخته

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست عشق چيزي جز ظهور مهر نيست..... عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا ..... عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر ..... عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست ..... عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو ..... عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي ..... عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي ..... عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده ..... يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار
عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشك حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني رازقي ، يعني نسيم عشق يعني مست گشتن از شميم عشق يعني آفتاب بي غروب عشق يعني آسمان ، يعني فروغ عشق يعني آرزو ، يعني اميد عشق يعني روشني ، يعني سپيدعشق يعني غوطه خوردن بين موج عشق يعني رد شدن از مرز اوج عشق يعني از سپيده تا سحر عشق يعني پا نهادن در خطر عشق يعني لحظه ديدار يار عشق يعني دست در دست نگار عشق يعني عقل شد مدهوش تو عشق يعني مست در آغوش تو عشق يعني لحظه هاي بي قرار عشق يعني صبر ، يعني انتظار عشق يعني اشتياق و اضطراب عشق يعني دلهره ، يعني شتاب عشق يعني اشك ، يعني عاطفه عشق يعني يادگاري خاطره
**عشق يعني لايق مريم شدن عشق يعني با خدا همدم شدن عشق يعني جام لبريز از شراب عشق يعني تشنگي ، يعني سراب عشق يعني خواستن ، له له زدن عشق يعني سوختن ، پر پر زدن عشق يعني سالهاي عمر سخت عشق يعني زهر شيرين ، بخت تلخ عشق يعني با "خدايا" ساختن عشق يعني چون هميشه "باختن
نوشته شده توسط سامی جون در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 ساعت 11:37 موضوع | لینک ثابت

کاشکی فقط با یک نگاه تو دام اون اسیر بشی بخوای تو دامش بمونی پرت بده رها بشی...
کاشکی وقتی عاشق شدی دلت و پیش کشش کنی بعدش اون و بشکندش نتونی نفرینش کنی...
کاشکی ۲باره جون بدی در قلبه من با نفسی کاشکی(شاید) به اخر برسه لحظه های بی کسی...
کاشکی درست زمانیکه فکر میکنی اون ماله توست ببینی با کسه دیگست خیاله اون نصیبه توست
کاشکی که با وفا بشی با من مثله گدشته ها دلم از عشقه تو می گفت به جای این گلایه ها...

نوشته شده توسط سامی جون در شنبه دهم شهریور 1386 ساعت 22:46 موضوع | لینک ثابت
ولي اكنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت اشك هايم را قرباني كردم
در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم 
در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم
در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم

در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه بودي و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم


نوشته شده توسط سامی جون در جمعه دوم شهریور 1386 ساعت 13:7 موضوع | لینک ثابت
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید


![]()
نوشته شده توسط سامی جون در جمعه دوم شهریور 1386 ساعت 12:51 موضوع | لینک ثابت
مانتو ها متر میشوند چون اگر کوتاه باشند ممکن است سرکشی آزاد شود نگاه طغیان میکند
عینک ها نباید رنگی باشند ممکن است زندگی را زیباتر ببینی
خرمن زلفها باید سرپوش داشته باشند شاید فرهادها تیشه های
نو بسازند و مجنون های قرن بیست و یک دوباره زاده شوند
اما با مانتوی بلندو گشاد
وبا چادر مشکی هم زندگی نمود چرا که هنوز نفس کشیدن آزاد است
و هنوز شقایق هست و تا شقایق هست
زندگی باید کرد میتوان حتی برقع پوشید مانند زنان افغانی
و فکر کن که شاید عشق از میان برقع هاشان نیز
عبور کند شاید در خلوتگاه برقع را کمی بالا تر برد
به اندازه یک لبخند همراه یک هراس
و اگر عشق نباشد چه کسی گفته نمی توان زندگی کرد میشود
سنگ بود بی هیچ احساسی سنگ فخر نمی فروشد سنگ زندانی نمیشود
زندانی نمی کند سنگ عاشق نمیشود گریه نمیکند گریان نیز نمیسازد سنگ دلش نمی گیرد دل ندارد که بخواهد دلی ببرد به رودخانه نیز نگاه نافرم نمی اندازد
سنگ آزاد آزاد است درد کوتاه کردن مانتوها نیست درد این نیست
که همیشه بترسی تو را با دوست غیر هم جنست بگیرند چون زندگی بی عینک رنگی هم ادامه دارد راه خودش را پیدا می کند
درد این است از کنار هم میگذریم بی اعتنا و ساکت از کنار هم میگذریم و
در کنار هم راه نمی رویم
از هم دور می شویم و نمی اندیشیم شاید حرفی داشت حرفی نداریم و فریادهایمان را در قفس سکوت حبس نموده ایم نمیتوان اینگونه زندگی کرد چون ممکن است
نفس را نیز در سینه حبس کنیم ممکن است نفس ها یادشان برود بالا بیایند ممکن است شقایق ها بمیرند درد ما هستیم که گم شده ایم درد اوست که با چادر مشکی اش فرمان میراند و شوخی تاریخ را از یاد برده است. آخ تاریخ تاریخ لعنتی کاش شوخی هایت را لحظه ای بر باد میسپردی ............

نوشته شده توسط سامی جون در جمعه دوم شهریور 1386 ساعت 12:42 موضوع | لینک ثابت
شاید یه کسی شب ها برای اینکه خواب تو رو ببینه به خدا التماس می کنه
شاید یه کسی به محض دیدنت تو دستش یخ بزنه و قلبش تند تند بزنه ...
مطمئن باش یک کسی شب به خاطر تو توی دریا ی اشک کی خوابه ...
ولی تو اون رو نمی بینی ...
تقدیم به ...

نوشته شده توسط سامی جون در جمعه دوم شهریور 1386 ساعت 12:33 موضوع | لینک ثابت
سلام ...چطوری؟
بیا دنبالم کارت دارم
.
.
.
.
.
........(_\.........
.../_)...) \........
../ (....(__)......
.(__)...oooO....
Oooo..............
.
.
.
حالا بیا دنبالم...
.
.
.
........(_\.........
.../_)...) \........
../ (....(__)......
.(__)...oooO....
Oooo..............
.
.
.
.
.
.
بیا نترس من باهاتم...
..
.
.
.
.
.
.
........(_\.........
.../_)...) \........
../ (....(__)......
.(__)...oooO....
Oooo..............
.
.
.
بیا پایین تر..
بیا حالا..
..
.
.
.
.
.
.
.
........(_\.........
.../_)...) \........
../ (....(__)......
.(__)...oooO....
Oooo..............
.
.
.
.
.
نه بابا سر کاری نیس...
بیا تو
.
.
.
........(_\.........
.../_)...) \........
../ (....(__)......
.(__)...oooO....
Oooo..............
.
.
.
یه خبر داغ داغ واست دارم..
.
.
.
........(_\.........
.../_)...) \........
../ (....(__)......
.(__)...oooO....
Oooo..............
.
.
.
.
.
دوس داری بدونی چیه اره؟
.
.
.
.
.
.
........(_\.........
.../_)...) \........
../ (....(__)......
.(__)...oooO....
Oooo..............
.
.
.پس بیا...دیگه چیزی نمونده
.
.
.
.
.
........(_\.........
.../_)...) \........
../ (....(__)......
.(__)...oooO....
Oooo..............
.
.
.
.
.
.
چیه خسته شدی؟آره؟.
.
.
.
.
.
........(_\.........
.../_)...) \........
../ (....(__)......
.(__)...oooO....
Oooo..............
.
.
.
.
.
.
خوب رسیدی پایین
می خوام بگم خیلی خیلی خیلی ...
دووووووووووووووووووووووست دارم ...

نوشته شده توسط سامی جون در جمعه دوم شهریور 1386 ساعت 12:28 موضوع | لینک ثابت
هميشه يه کسايي بودن که بهم ميگفتن چرا تو عشق نداري؟هميشه بودن کسايي که بهم بگن عشق يعني زندگي... ميگفتن اگه عاشق نشي يعني زندگي نکردي... ولي بهم نگفتن اگه اسير يکي بشي دلت ميسوزه...بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتيش ميکشن...بهم نگفتن اگه تموم روز ببينيش بازم دلتنگش ميشي...بهم نگفتن ممکنه يه روز بذاره بره...بهم نگفتن... نگفتن که تو پشت سرش اشک ميريزي ولي اون بي اعتنا ميره...نگفتن تو ديوونش ميشي ولي اون بي خيالت ميشه ...
به من نگویید که دیگر امیدی نیست
به من نگویید که امروز پایانی بود برای همه چیز
لحظه به لحظه زندگی برایم همچون مرگی شده
گویی دیرگاهی ست که نفس هایم را به شماره نشسته ام
شب هایم را با درد صبح شدن به سر می برم٬ای کاش هیچ وقت سپیده دم فرا نمی رسید
تمام حرف ها ٬نصیحت ها برایم در ذهن همچون نسیمی شده که در لحظه اثرپذیر است
به دنبال راهی برای فرارم٬فرار از دست این آواهای هذیان وار
در میان انبوهی از کابوس ها به دنبال درمانی می گردم تا سپیده دم را نبینم
چه دردناک است اینکه درد را حس کنی و ندانی آن درد چیست
روزها قهقهه سرمی دهم و سپیده دم اشک رادر وجودم خفه می کنم
خاطرات٬سخنان ٬حرف ها ٬همه و همه برایم همچون رویایی دوردست به نظر می رسد
من به دنبال نشان از خودی که دیرزمانی ست آن را گم کرده ام می گردم
گویی درمان را نابود ساخته اند
زمان برایم تا کدامین لحظه درد را می کوبد؟
کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت. . . !!!
نوشته شده توسط سامی جون در جمعه دوم شهریور 1386 ساعت 12:27 موضوع | لینک ثابت

در غروب آرزوهایت خواهم مرد
کاش پرنده ای بودم درکرانه آسمان کاش قطره بودم به دریای بی کران
کاش توانی داشتم تادرچشمانت زاده می شدم روی گونه هایت می غلتیدم
روی شبهایت می فرودم وروی قلبم می نوشتم
<<دوستت دارم >>
نوشته شده توسط سامی جون در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 10:50 موضوع | لینک ثابت
تو هستی عزیز
اونی که توقلبم نشستی مهمون نمی خوای؟
دیگه چرابه دیدنم تو سرزده نمی آی؟
خیلی وقته توداخل سبزه ها جاخوش کردی
ملوسکم برای این سرخدل تودوای دردی
صاحب چشمهای مخملی هرجابری مال منی
گل شیرین ترازعسل قرمزترازهرچمنی
بااون چشمهای پرالماس هستی مثل گل یاس
به خودت اگه ننازی تنت سرترازطلاس
تعریفی من سیاهی رودورکن ازشبامون
دیگه بذارتموم شه توعشق تبامون
ازت گله دارم که چرادیرمی آی سراغ من؟
چندوقتیه توشدی خوشبوترین گل باغ من
توکه هستی عزیزبیشتربیاوبیشتربمون
ترانه ی عاشقونه بیشتربنوازوبیشتربخون
سایه ی خواب خوشی روی دیوار
حتی اگه بهت فکرنکنم من میشم یه بیمار
ساعت خوشی پروازکن تا اوج آسمون
توفکرمن وتونیست بازی بااحساسمون
توغنچه ای توباغ دلم ولی تازه شکفته
غنچه ی زیبای من تودلش عشق نهفته
غنچه ی من عشق به من که ازیادت نمی ره؟
ازیادت نمی ره چون دلت تودلم اسیره
تکیه به هم بدیم تابرسه روزپروازدوباره
بیابسازیم برای دوستی آوازنیمه کاره
وقت تموم شدن آواززمان به هم رسیدنه
زمان به هم رسیدن وقت گل بوسه چیدنه
شقایق من مامال همدیگه هستیم به خدا
من وتوهیچ وقت ازهم نمی شیم جدا
من وتوپائیزروبه عنوان بهارمی شناسیم
دیگه توی مجمع عاشقان دروغین من وتوناشناسیم
ماصدای قلب عاشق تواوج رهایی هستیم
تا چیدن شقایق به پای همدیگه نشستیم
توشاهانه زندگی کن تامن مثل خورشید
خودقلبم دوستت دارم روازلبت شنید
ساحل آرزوهامون دیگه موجی نداره
سقف رویاهامون هم دیگه اوجی نداره
بارویی گشاده زیباروبیا به آغوش من
حرفام روفراموش نکن گل باهوش من
بازم میگم خیلی دوستت دارم تا که هستم
درای قلبمو روی همه به جزتومن بستم
من عاشقت هستم می دونم حرف تواینه
همدیگه رودوست داریم حرف ما همینه

سکوت نکرده ام که فراموشت کنم. نمی خواهم که از یادم بروی. اشک نمی ریزم تا لحظه های نبودنت را ابری کنم. تنها...لحظه های با تو بودن را مرور می کنم ... و به تو می اندیشم در ابدیت لحظه ها...!!! نمی دانی چه غمگینم در این تاریکی شب ها چه بی تابانه دلگیرم نمی دانی که گاهی عاشقانه با خیالی در تب رویایی تو آرام می گیرم

نوشته شده توسط سامی جون در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 10:40 موضوع | لینک ثابت
سیاهی شب دیگر برایم زیباست . این را امشب از زبان دلم شنیدم
سک.ت حرف های تنهای من با تپش این ساعت مجهول می شکند .
عقربه های فردا هایی را که طلوع نکرد ه غروب کرده اند برایم مبهم می سازد ولی من گاهی می دوم به نا کجا و گاه می ایستم و با کلمات شگسته و تنها ،
جملاتی با احساس های رو به نابودی می نویسم از سقوط اشک روی گونه ایم گریزانم:
از سقوط اشک روی گونه ایم گریزانم
کاش فردا می شد زندگی کنم

غم تنهایی منو دیوونه کرده گل یادت تو دلم جوونه کرده
تو دلم غم تو مثل یه پرنده زیر سقف خوونه آشیونه کرده
هر کسی داره دلش شوق نگاری روزگار می گذرونه به عشق یاری
واسه این چشم انتظار دیگه نمونده نه تحملی نه صبری نه قراری
من که غمخوار ندارم جز تو کس یار ندارم
دگری را نپرستم منو از یاد نبر .. یاد نبر
نوشته شده توسط سامی جون در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 10:31 موضوع | لینک ثابت
او از میان پنجره در باغ خاطرات
در نور زرد رنگ افق
خسته بی صدا
نام مرا نوشت به دیواری آشنا
او در غروب آن شب دلگیر و پرهراس
از سرزمین دور
به رویای من نشست
او روزگار تیره شب
بی هراس از مرگ
آهسته در کنار قدمهای من نشست
وقتی که صبح از دل پس کوچه های باغ
آهسته خواب ازدل و چشمان خواب آلود من ربود
فرباد میشنید
" از پیش من نرو

من بی امید
در ترنم باد به گل های قرمز کفش دوزک چشم دوختم دستانم را به شاخه های پروانه بی امید زنجیر کرده ام قلبم را به اب و اتش زدم .
از امدن و ماندن ها ساده گذشتم و بی پروا دل کندم خاطرات سبز را به رنگ خاکستری در آوردم همه را به کشتی فراموشی سپردم و به دست آب ها ی سر نوشت دادم تا در هیچ ساحلی به گل نشیند و حال ..
حال این من هستم خالی از همه چیز پوچ و بی امید

نوشته شده توسط سامی جون در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 10:21 موضوع | لینک ثابت



عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی بنده فرمان شدن عشق یعنی تا ابد رسوا شدن
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی یک تبسم یک نگاه عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه
عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و در یا شدن
عشق یعنی پیش محبوبت بمیر عشق یعنی از رضایش عمر گیر
عشق یعنی زندگی را بندگی عشق یعنی بندگی آزادگی
نوشته شده توسط سامی جون در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت 18:44 موضوع | لینک ثابت
از من خواستي که برایت بنويسم . . .
اما نگفتي چگونه . . .
آخر چگونه بنویسم صدای خواهش دلم را؟
مگر نمی شنوی فریادش را؟
چگونه بگويم که چقدر دوستت دارم؟
هر چه مي گردم اندازه اي براي نشان دادن نيازم به تو نمي يابم
نميدانم کدام قلم ميتواند حرفهاي دلم را بر روي کاغذ باور تو بنشاند
نميدانم کدامين برگ سفيد طاقت اينهمه محبت را دارد؟
ميداني وقتي تو نيستي تمامي عالم در غم نبودنت تنهایم می گذارند
ومن بدون تو با اينهمه درياي اشک چه کنم؟
نوشته شده توسط سامی جون در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت 18:35 موضوع | لینک ثابت
درس زیستن در کنار این و ان
دری مهر ُدرس قهر ُدرس اشنا شدن
درس با سرشک غم زهم جداشدن
در کنار این معلمان و درسها
در کنار نمرههای صفر و نمره های بیست
یک معلم بزرگ نیز هست
در تمام لحظه ها ُ تمام عمر
در کلاس هست و در کلاس نیست
نام اوست «مرگ»
و انچه را درس میدهد «زندگیست»

نوشته شده توسط سامی جون در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت 18:19 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام به یگانه هستیم سامی و این وبلاگ رو تقدیم میکنم تنها عشقم «s»
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY

My blog is worth $0.00.
How much is your blog worth?